گوشی به دست در حال راه رفتن تو خونه بودم! یه عادتی دارم اینکه اگه ایستاده گوشی دستم باشه شده دو ساعت تو خونه راه میرم با همون گوشی تو دستم :/ ویس میگیرم، تو گروه ها میچرخم، کانال، نت، اینستا، واتساپ، ایتا.... همونجوری گوشی به دست راه میرم.... 😐
دیدم شارژ نداره دیگه بدبخت زدمش تو شارژ نشستم پای تلویزیون....
با صدای در دست از سر تلویزیون برداشتم و چرخیدم سمت در.....
ا! اینکه داداش رضای خودمونه
_بههههههه سلااااااام دااش گل....
_علیک..... سهراب نیست؟
_سهراب؟
_نه پس عمه من....
_عمه تو عمه سهرابم هست! عمه سهراب عمه منم هست! عمه من خواهر شوهر مامانمم هست! خواهر شوهر مامانم ابجی بابامم هست! به این نکته ظریف دقت کرده بودی....
چشم غره بدی بهم رفت که دستمو به حالت نماشی روی دهنم کشیدم
_باشه من دیگه حرف نمیزنم! چرا جوش میاری؟
_اَه
_هن؟ 😶...
_رستاااا
کلافه گفتم
_جانم؟ خب چیه اعصاب نداری هعی رستا رستا....
_ببین، من الان اعصاب ندارم ب....پریدم وسط حرفش
_میدونم در جریانم :/.... فقط درکت نمیکنم!.....
با چشم غره گفت
_نپر وسط حرفم
_هوففففف.... بله بفرمایید....
_پاشو حاضر شو میخوایم بریم
_هن؟؟؟ کجا؟
_چمیدونم.... از کربلا اومدن....
_خب الان این کجاش بده که جنابعالی اعصاب نداری؟؟؟....
_مشکل من اون بنده خدا نیست! مشکلم مهموناشونن
_مگه تو میدونی مهموناشون کین؟ :/
_رستا رو مخمی ها
_باشه.... ولی یادت باشه این رفتارتو!
_پاشو حاضر شو.... پاشو....
_باشه پاشدم.....
_به سهرابم زنگ بزن
_سهرابو خودت زنگ بزن من حاضر شم طول میکشه بعد باز میخوای بگی اینجوری اونجوری.....
_برو....
(((یعنی ببینید! مظلومیت ما خواهر ها به اوج خودش رسیده 😒..... حالا فک نکنید من ساکت میشینم هر چی میخوان بگن 😂اینجا مراعاتشو کردم 🙄💔چون هم اعصاب معصاب نداشت همم خسته بود 🙄💔.... آقایون1_وقتی گشنن2_وقتی خستن! دیگه هیچیییییییی...... همون باهاشون حرف نزنید بهتره 😑! از منی که دارم با دوتا داداش سروکله مینزم بشنوید اینو 😑...)))
حالا باید بودید میدیدینشون.... تو ماشین جفتشون یه قیافه ای گرفته بودن! یه قیافه ای گرفته بودن.... فقط دوست دارم ازشون عکس میگرفتم نشونتون میدادم 😐😐😐😐😐!!!!
_سهراب
_چیه؟؟؟
_شما دوتا چرا اینجوریین؟ 🙄؟
_چجوری؟
_خودتو نزن به کوچه علی چپ داداش بن بسته 😐....
_رستااااا
_کوفت رستا!!! خو چتونه دیگه.... یک کلام میخوام باهاتون حرف بزنم! معلوم نیست چی شده قیافه شمر ذوالجوشن گرفتن😑!!!!..... خب بگید چی شده!
جواب ندادن
_اصلا تقصیر منه دارم از شما دوتا میپرسم! زنگ میزنم از مامان میپرسم!
داداش رضا گفت
_رستا خواهشا بشین و ساکت باش
_خب چی شده 😶من دارم نگران میشم اخه اینجوری شما دوتا عین عمربن سعد و شمر ذوالجوشن نشستید 😥
_چیزی نیست..... سهراب بپر برو پایین یه چی بخر بیا....
_چی بخره؟ مگه مامان و بابا نخریدن چیزی؟ دست خالی که نرفتن.....
_دو تا مرد گنده میخوایم بریم اونجا 😑دست خالی بریم؟ 😐..... سهراب بپر بدو.....
هنننننن؟نه واقعا هننننن؟؟؟؟؟ خب که چی مثلا :/ باشه شما اصلا بابا بزرگ خوبه؟؟؟؟ 😒......
تا رسیدیم به خونه زائری که برگشته بودن....
و بلهههههههه! من تازه فهمیدم مشکل کار کجاست 😐!!!!
شاید بخنديد ولی در ان لحظه اینجانب بسی شاد گردید چرا که با برادر جان بحث ننموده بود و به سخنانش گوش داده بود 😶😶😶😶😶
خیلی دوس دارم کامل بگم ها ولی میدونید یه جورایی نمیدونم شاید آبروی یه بنده خدایی بره....
به هر حال میخوام بگم که واقعا این دااش رضای ما حق داشت!!!!.... از این میتونم به این مورد اشاره کنم که برخلاف تلاش همه اخرش همون مهمون گرامی تو خونه اون بنده خدا که از کربلا اومده بود دعوا راه انداخت 😶😶😶.... خجالت اوره!!!
خواهشا بیاید از الان یاد بگیریم نه دختر پرست باشیم! نه پسر پرست!!!!
که تهش میشه یکی مثل همین بنده خدا که ابروی خونوادش و خودشو برد!!! حداقل احترام اون صاحب خونه رو نگه میداشتین خب!!!! هر چند بار اولشون نبود.....
به هر حال که اره....
پ. ن1:
اینم خاطره ای که گفته بودید دخترا 😉❤️.. کاربر چندتا نقطه🙂
پ. ن2:
عاشقان واقعی نیاز به روضه ندارند!!!
انها از هر کلمه ای پل میزنند به معشوق :)
مثلا: وفا
مثلا:ماه
مثلا:میخ
مثلا:کوچه
مثلا:نوزاد
مثلا:غربت
مثلا:نرگس
مثلا:یاس
مثلا:نفس
پ. ن3:
اللهم عجل لولیک الفرج ❤️